آسمانی دیگر
 
 
جمعه 31 شهریور 1391 :: نویسنده : یه دوست


ای مهربان خدای!

گم گشته ام تو بودی و کردم چو دیده باز

دیدم به آسمان و زمین و به بام و در

تابنده نور توست

هرجا ظهور توست

دیدم به هیچ نقطه تهی نیست جای تو

خوش می درخشد از همه سو  جلوه های تو

...

ای نازنین خدای!

احساس می کنم که در سرشت من

سوزنده، یک نیاز

داغ نیاز را نزداید ز سینه ام

جز لذت پرستش و جز نشئه وصال

مخموری مرا به جز این من، علاج نیست

مطلب عیان بود،به بیان احتیاج نیست

 

ای مهربان خدای!

 تو، راز جان و مایه ی سرمستی منی

تو هستی منی

در عمق فکر و پرده جانم تویی، تویی

آرام دل، فروغ روانم تویی، تویی

هرجا نگاه می دود، آنجا نشان توست

روشنگر وجود، رخ دلستان توست.

منبع: راز نماز






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 آبان 1392 :: نویسنده : یه دوست

«دریاترین برکه»

 

این بار هم، سفری دیگر، چونان گذشته، و بازگشتی دوباره از آخرین سفر، بی ‏شباهت به گذشته؛ حجة الوداع، برکه نزدیک است و حقیقت نزدیک‏تر، در چند قدمی.

سیل کاروانیان، خاک سوزانِ حجاز را در می‏ نوردند.

تاریخ سالخورده حجاز، گرد زمان بر پلک‏هایش، با چشم‏های نیمه باز انتظار حماسه‏ای دیگر را می‏ کشد و باز هم...

امین وحی از پس پرده ‏های غیب، از ورای ابرهای کبودِ آسمان حجاز، از جانب او...

امّا این بار با سبزترین پیام، با زلال‏ترین نزول می‏ آید «یا ایها الرّسول بلِّغ ما اُنزل إِلَیْکَ من ربک»
زبان بلیغ رسول در آشوب می‏ افتد و باز هم پیامی سبز، حجم وجودش را پر می‏ کند؛ یا ایها الرّسول بلِّغ ما انزل إِلَیْکَ من ربک» سخت در اندیشه است که چگونه و این بار... پیام دوباره، کاخ اندیشه‏ اش را فرو می‏ ریزد.

«فَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رسالتَه»، دل آشوبه‏اش، زدوده می ‏شود و... به خواست رسول، قافله می‏ ایستد، درست کنار غدیر، دریاترین برکه، حماسی ‏ترین جایگاه تاریخ.

این‏ بار حقیقت دین، در قلب صحراهای حجاز، از ورای جحاز شترانی که تا چندی پیش راه به سوی مدینه می ‏بردند، بر دیواره‏ های زمان طنین افکن می‏ شود.

نوای «من کُنتُ مولاهُ، فهذا علیٌ مولاه» در گوش زمان می‏ پیچد.

«اللهم والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ؛ بارالها، آن کس را که دوستی‏ اش کند، دوست باش و آن کس را که با او دشمنی کند، دشمن شو و آن کس را که یارش باشد، یاری کن و آن که او را خواری خواهد، خوار ساز.»

این بار امانت خدا و رسالت رسول، بر دوش علی فرود می‏ آید و علی پا بر جای نبی می‏ گذارد.
علی که امام عشق است و «حقیقتی بر گونه اساطیر» و افسوس که تنها پنج بهار با خنکای عدالت شکفت و افسوس که کوفه نشینانِ بی ‏کفایت دچار کفر شدند و قلب دریایی‏ اش را شکستند.

 

منبع: سبطین






نوع مطلب :
برچسب ها : مناسبت ها،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 آبان 1392 :: نویسنده : یه دوست

هرکس به خدا توکل کند مغلوب نمی شود و شکست نمی خورد. امام باقر(ع)

 

لحظه های 24 عیار


به یاد داشته باشیم که دیروز دیگر وجود ندارد،

و فردا هم هنوز از راه نرسیده،

 ما فقط می توانیم در امروز زندگی کنیم

و البته فقط ساختن همین امروز برعهده ی ماست.

تلاش کنیم تا آینده ی خوبی داشته باشیم.

اما نباید حسرت گذشته و یا به امید آینده، امروز را از دست بدهیم.

حال که مسئولیتی هم بر دوش ماست بیشتر از پیش باید قدر لحظات را بدانیم.

که به قول معروف: "وقت طلاست"






نوع مطلب :
برچسب ها : گفتگوهای دوستانه،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 مهر 1392 :: نویسنده : یه دوست

»خورشید «زیارت جامعه» طلوع كرد«

امروز، وقتى آفتاب جمال تو طلوع كند، خورشیدِ زیارت جامعه كبیره از افقِ جانت سر خواهد زد. هادى، نامى است كه عصاره معناى توست.

اى امام اسرار پنهان عشق! وقتى در جاده عشق قدم می گذارى، سرنوشتت را پل‏هاى پشت سر معلوم خواهند كرد كه تو، بقیه نور معصوم امامتى.

اى امام هدایت!

اى امام هدایت و روشنى! میلاد تو، جاده‏ ها را بی طاقت می كند تا با همه رگ‏هایشان، نبض قدم‏هاى تو را انتظار بكشند. تو سر می رسى، تا قلب‏ها در سایه‏ سار بلند نام تو آرام گیرند.

اگر چه شهر، در پیله تاریك خود فرو رفته بود، اما شوق آمدن تو، كوچه‏ هاى بنی هاشم را به تپش واداشت تا در مژده دیدار صبر مجسم، به ادامه ریسمان نجات چنگ بزنند.

گرچه یوسفِ جمالِ تو را در اسارتگاه‏ها پنهان كنند، وعده «اِنَّ اللّه تُعِّزُ مَنْ تشاء و تُذِّل مَنْ تشاء»، سرود زندگى تو خواهد بود، اى نور هدایت.

طراوت امامت

اى قتیل عشق! آن هنگام كه پا به جهان گذاشتى، گل‏ها ـ دسته‏ جمعى سپیدى را از روحت آموختند و سرخى را از پایانت و زردى را از رخسار شب‏ زنده‏ دارت. امروز، آسمان، شعر تازه‏ اى سروده است: اى پنجره‏ هاى بسته! با یاد ذریه زهرا روزه را باز كنید تا آسمان، زمین را لمس كند.

هرچند می خواهند طراوت‏ بارانى امامتش را پنهان كنند؛ ولى این اقیانوس را سدّ سنگ‏ریزه‏ هاى كفر، مسدود نخواهد كرد.
در آغوش سامرا آمدى؛ آن هنگام كه عباسیان، در اندیشه‏ اى عبث غوطه می خوردند و زنجیرهایى را براى بریدن نفس، در خیال خود می بافتند. ناگهان درهاى آسمان، به روى زمین گشوده شد و مژده رسیدنت، همچون زلال چشمه‏اى، در خانه‏اى محقر فوران كرد. تو از شكوه یقین آمده‏اى تا در تاریك‏ترین شب‏هاى تاریخ، تیرگى غبار اندوه را از قلب‏هاى مؤمنان بزدایى. سامرا، آغوش گشود تا قدم‏هاى تو را بوسه بزند.

واحیرتا! كه در هر گوشه آسمان آل زهرا، صیادى به كمین نشسته است تا كبوترى از شما را اسیر كند؛ اما معجزه عشق، فراگیرتر از آن است كه رؤیاى پر گشودن در هواى شما را از آسمان نگاهمان بگیرد.

السلام علیك یا علی ‏النّقى

با دلى از آینه و تن‏ پوشى از نسیمِ علم و عرفان و آتشفشانى به لب، بر اهل زمین خوش آمدى.
اى بهشت سامرا! چه خوش است آرامشِ ماندن زیر چتر ولایت تو، در صبحى كه چون آفتاب سپیده دم، برآیى!

منبع: سبطین






نوع مطلب :
برچسب ها : مناسبت ها،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 25 مهر 1392 :: نویسنده : یه دوست

ثروتمند بی پول


هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى از سرما مچاله شده بودند. هردو لباس‌هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى‌لرزیدند.

پسرک پرسید: «ببخشین خانم! کاغذ باطله دارین» کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمکی کنم. مى‌خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپایى‌هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.

گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.» آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهای شان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آن ها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین؟» نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه نه!» دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى‌اش به هم مى خوره».

آن ها درحالى که بسته‌هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.

فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن‌ها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه این ها به هم مى آمدند.

صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم.  لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آن ها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

دلم می خواهد برای فردایی بهتر تلاش کنم.






نوع مطلب :
برچسب ها : داستان،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 مهر 1392 :: نویسنده : یه دوست

« قربانی یادگار عشق»


میهمان آمده‏ ای، میهمان کرامت دست‏های میزبان و لطف و سخاوت جاری و آسمانی او هستی، خانه، خانه عشق است و صاحب خانه، خود عشق، عشقی به گستره تاریخ و تاریخ، ابدیتی به اندازه حضور.

حضور، یعنی تداوم هیچ شدن، تداوم ایثار، از خود گذشتن. به میهمانی این خانه که می‏ آیی باید چشم‏هایت را چراغان حضور کنی، باید منتظر باشی، باید از خود بگذری و از هر چه داری، با دو پاره احرام بر تن، و آنی شوی که نبوده‏ ای، که نیستی.

مگر می‏ توانی آن جا کسی باشی؟ پیش دریایی از حضور، پیش اقیانوسی از من‏های فراموش شده، پیش آن همه خنده و گریه... ؟ تازه اول عشق است، چشم‏هایت را که باز کنی، چیزی جز دریایی مشتاقِ یکی شدن که نه حتی! محتاج هیچ شدن از خود و همه او شدن نمی‏ بینی، و تازه از دریا که بگذری، اول طلب است.

... چیز غریبی است! همه آمده‏اند تا تکرار کنند حُرمت این سوره زیبای صبوری را، این انفجار خلود، و این ازدحام توکل راه. چه زیباست آن‏گاه که فرشتگان فدیه می‏ آورند! و چه زیباست آن‏گاه که خدا قبول می‏ کند از تو و می‏ خواندت که‏ ای برگزیده، قبول شدی!

قربانی یعنی تجدید ابراهیم در نَفَس‏های ما، تکریم اسماعیل در گلوها و حنجره ‏های ما، و حضور صبر هاجر در دل‏های ما. عید است، روز شادی از رستن و پیوستن و با تو یکی شدن.

اینک، می ‏روی؛ امّا خودت را جا گذاشته ‏ای. خنجر بر نفست کشیده‏ ای، حالا تویی و لحظه ‏های آخر این تشرف نورانی به محضر عشق، قُربانی شو! بقای هر دو جهان را در لحظه یکی شدن دریاب!

در فنای عشق و در عیدی که تسلیم، اولین شرط شادمانی آن است. عیدی که فرشته ‏ها را برای بار چندم به سجده عشق وادار می‏ کند! عید انسانی که به مرتبه ملکوت می‏ رسد و از خود می‏ گذرد.

عید قربان، عید بزرگ مسلمانان جهان مبارک.

منبع: سبطین

 






نوع مطلب :
برچسب ها : مناسبت ها،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 22 مهر 1392 :: نویسنده : یه دوست

«عرفات دل»


امروز، به عرفاتی که در «من»، قد کشیده است، با تمام دلم قدم می‏ گذارم! فرصتی دست داده، تا خود، این مدّعی عنوان خلیفه اللّهی را، به پای میز محاکمه بکشانم. باید لحظه‏ های خطا کارم را، بی‏ هیچ تعارفی، به قضاوت بنشینم! گذشته‏ ی اندوهگینم را عارفانه بنگرم و صادقانه به اعتراف برخیزم.

فردا دیر است! امروز، باید خودم را بشناسم! بدانم کیستم و کجای عالم ایستاده‏ ام؟!

ای روح خسته و آشفته‏ ی من! شتاب کن! بلندتر قدم بردار! دیار معرفت، نزدیک است و من، بوی خوش «عرفه» را می‏ شنوم! امروز، می‏ خواهم غل و زنجیر اسارت از پایت، بگشایم و یوق بندگی «تن»، از گردنت بردارم! می‏ خواهم به بال‏های همیشه بسته‏ ات، وسعت پرواز ببخشم! ... با من بیا!
تو را به سرزمینی می‏ برم که تمام سروهایش، از بار تعلّق آزادند! به دیاری که زیر «چرخ کبودش»، تمام «همّت‏ها» رنگ «او» را دارند و دل‏ها، «هروله‏ ی» قُرب و اشک‏ها، طعم نیاز و سرها، همه سودای بندگی‏ اش را! تو را به سرزمینِ کشف و شهود می‏برم؛ تاعظمتِ گشمده‏ ات را بیابی و وسعتِ بی‏ نهایتت را به تماشا بنشینی! فردا دیر است! همین امروز، باید دنیای درونم را بشناسم و سرگردانی ‏ام را به مقصد برسانم! راه سخت و طولانی است و من، توشه‏ ای جز حسرت و گناه، به همراه ندارم! باید تا قلّه‏ ی «ندامت» صعود کنم و گردنه‏ های وحشتناک «جهل و هوی» را دور بزنم. باید از آهِ جانسوز توبه، آتش‏فشان خاموشِ وجدانم را شعله ‏ور سازم.

باید از برهوت «منیّت‏ها» عبور کنم و دریا دریا گناهم را پشت سر بگذارم!

آه، چه راهِ دشواری را پیش رو دارم!

باید امروز در عرفاتِ وجودم جاری شوم و از رایحه‏ ی دل‏ انگیزِ «دعا»، مست و سرشار.

امروز، وسعتِ بی ‏نهایت خدا را، به رُخ خود خواهم کشید! باید امروز، ساکنان عرش و ملکوت، با فریاد «اَنْتَ الّذی»های من، هم‏ آوا شوند و از اعتراف «انا الّذی»،هایم، به شِکوه، آیند!

امروز، صحرای عرفاتِ وجودم را، به بهشتِ دل انگیزی از «عرفه» مبدّل خواهم ساخت و هم‏زمان با هبوط «منیّت‏ها»، لحظه‏ ی قشنگِ تولّد «آدمیّتم» را جشن خواهم گرفت.

 

منبع: سبطین

 






نوع مطلب :
برچسب ها : مناسبت ها،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 38 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : یه دوست
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو